این چند روز اینقدر از هوای گرم تهران نالیدم که حالا با شنیدن صدای رعدوبرق و بارون کمی که عصر بارید میتونم بگم حالم بهتره. شش صبح بیدار شدن هر روز انرژی زیادی ازم میگیره و هر بارم به این فکر میکنم اگه خونه بودم دو ساعت بیشتر میتونستم بخوابم :) استاد راهنما بعد دو هفته بهم جواب داد. یه چیزایی رو گفت اصلاح کنم و خب این چند روز اینقدر خسته و بیحوصله بودم که لپتاپ رو فقط برای دیدن انیمه هاناکو باز میکنم.
برچسب:
نویسنده: dailylifenote
این سه روز آخر اونقدر خسته شدم که فقط دلم میخواد بخوابم. چهارشنبه همراه تیانا رفتیم تئاتر جیره بندی پر خروس برای مراسم سوگواری رو دیدیم. یه تئاتر معمولی بود که میتونست بهتر بشه. دیروز هم همراه زهرا رفتیم خونه فاطمه. بعد کارم خیلی شتابان آماده شدم تا برم خونه زهرا و از اونجا برادرش ما رو رسوند. زهرا رو هم بعد دو سال دیدم :) از اینکه هیچ جای زندگیم وقت نمیکنم تا با دوستام وقت بگذرونم ناراحتم. تا آخر شب خونه فاطمه بودیم و درباره هر چی که این مدت گذشت با هم
برچسب:
نویسنده: dailylifenote
گاهی وقتا از اینکه احساسات مختلفی رو تجربه میکنم که براشون جوابی ندارم و نمیتونم کنارشون بزنم و حالم رو بهتر کنم از خودم ناامید میشم. کنارش خوب میشد از یه سری احساسات خلاص میشدم یا حداقل میتونستم به زبون بیارمش. پنجشنبه کنار بچهها به این فکر کردم کاش مثل زهرا میتونستم هر چی تو ذهنم هست رو بگم و از یه سری بلاتکلیفیها رها بشم ولی همچین کاری ازم برنمیاد. در زمان حاضر رفتم ساعتم رو گرفتم، کل این یک روز و نصفه که ساعتم رو نداشتم انگار دست چپم فلج بود :) بعد از
برچسب:
نویسنده: dailylifenote
امروز تو اتوبوس موقع برگشت به خوابگاه دو تا دختر روبهروی من داشتن درباره رزرو غذا صحبت میکردن با شنیدن حرفاشون یه فکر مسخرهای تو ذهنم گذشت نکنه زمان برگشته عقب :)) به خودم گفتم الان که دانشگاهها باز نشده از چی دارند حرف میزنند اما خب آخرش نفهمیدم و به خودم گفتم این چه فکرایی که میکنی تو این زندگی من معجزه به این راحتیها اتفاق نمیوفته. تهش مثل همیشه ناامیدیه که باهاش مواجه میشی. امروز بعد تموم شدن کارم ازشون خداحافظی کردم و فعلا مشخص نیست دیگه کی
برچسب:
نویسنده: dailylifenote
مغز و قلبم اصلا زمان خوبی رو برای ناراحت شدن انتخاب نکردند. نمیدونم شاید به خاطر این دوره مسخره پیاماس باشه یا هر چی. دیشب اکانت یکی از استادای دوره کارشناسی رو دیدم و بعدش یه سری از همکلاسیهایی که تو تموم این مدت فراموش کرده بودم. اما خب مغزم تصمیم گرفت که باید ناراحت بشه و این وضعیت تا در روز جاری هم ادامه پیدا کرد. کنار اینها رفتن از تهران هم بی تاثیر نیست. برای زمان آینده عصر بلیط گرفتم و حالا هم باید بشینم کم کم وسایلم رو جمع کنم.
برچسب:
نویسنده: dailylifenote
بعد از دو هفته برگشتم خونه. اول از همه از اینکه اینجا داره بارون میباره خوشحالم البته که این خوشحالی اونقدر نیست که بتونه جلوی فکرای منفی و حال ناراحت منو بگیره. این چند روز زیادی پر حرف شدم. با بقیه و با خودم. کلی فکرهای مختلف تو ذهنم میاد و میره و سر همهشون با خودم بلند بلند فکر میکنم و آخرشم به همون جواب همیشگی میرسم. امروز وجیهه همکلاسی ارشدم بهم پیام داد. آخرین بار وسط جنگ باهاش حرف زده بودم و میتونم بگم بخش زیادی از قلب و مغزم اون رو از زندگیم
برچسب:
نویسنده: dailylifenote
تنها اتفاق بهروزی که تو این دو سه روز برام افتاده اینه که قابلیت حذف ترم پیش دوباره فعال شده و بعد تماسم با مسئول آموزش و بعد از کلی دعوا کردن باهام گفت میتونه ترم قبل رو برام حذف کنه. با این کارش دیگه هفت ترمه نمیشم و قابلیت دفاع کردن تا آخر زمستون رو دارم و اینجوری برام بهتر میشه و نیازی نیست که شتابان کارا رو پیش ببرم. اما خب مسئول خوابگاه گفت خبری از خوابگاه تو این ترم نیست حتی دعوا کردم اما کارا نبود با اینکه هفته قبل زنگ زدم گفته بود بچههایی که حذف ترم
برچسب:
نویسنده: dailylifenote

غروب با مامان دعوام شد :)) سر همون چیزای تکراری. میتونستم اینقدر زود واکنش نشون ندم اما خب خسته شدم حقیقتا. از وقتی بابابزرگ مرده رفتارهای خانواده بابا بیشتر دارند تو روند زندگیمون تاثیر میذارند. شما ببین برای بابای من هیچ وقت ارزش قائل نبودند هیچ وقت نشد بهمون تو سختترین موقعیتها کمک کنند اما حالا مادربزرگم همش درخواستهای عجیب داره و مامان هم سر این قضیه عصبیه. کاش موجودی به اسم فامیل وجود نداشت.
برچسب:
نویسنده: dailylifenote
در روز جاری گواهینامهم اومد اما حقیقتش خوشحال نشدم. به خاطر وضعیتی که اطرافم در جریانه و کاری نمیتونم بکنم و تنها حرص خوردن و ناراحت شدنش برام میمونه. میخواستم برم فایلهای مصاحبه رو تایپ کنم که امشب واقعاً حوصلهش رو ندارم. در روز جاری همکارم گفت یکی از سایتهایی که این دو سه سال روش کار میکردم و خبرها رو منتشر میکردم موقتا غیرفعال میشه. از اول هم مشخص بود قصد ندارند براش هزینه کنند تا بالا بیارنش اون وقت زومیت تو زمستون زومان رو راه میندازه و خبرهای کلی ویو
برچسب:
نویسنده: dailylifenote
برای خوابگاه نامه زدم به معاونت دانشجویی و یه جواب سربالا گرفتم. منتظر زمان آیندهم تا ببینم وقتی الهام میره کوی چی میشه و بعد از اونم دوباره خودم زنگ میزنم. از وقتی حذف ترمم اوکی شد و حالا میدونم تا بهمن فرصت دفاع دارم متاسفانه برای پایان کارنامه دوباره شل کردم. مصاحبهها هم تموم شده و به جز چند نفر که باید دوباره بهشون پیام بده کسی نمونده. با همینا تعداد افراد رو رسوندم به سی نفر. حالا تو ادامه بتونم آدمهای بیشتری پیدا کنم که چه بهتر نشد هم با همینا ادامه میدم.
برچسب:
نویسنده: dailylifenote