خرید بک لینک

۲۷ شهریور ۱۴۰۵

بعد از دو هفته برگشتم خونه. اول از همه از اینکه اینجا داره بارون می‌باره خوشحالم البته که این خوشحالی اونقدر نیست که بتونه جلوی فکرای منفی و حال ناراحت منو بگیره. این چند روز زیادی پر حرف شدم. با بقیه و با خودم. کلی فکرهای مختلف تو ذهنم میاد و میره و سر همه‌شون با خودم بلند بلند فکر می‌کنم و آخرشم به همون جواب همیشگی می‌رسم. امروز وجیهه همکلاسی ارشدم بهم پیام داد. آخرین بار وسط جنگ باهاش حرف زده بودم و می‌تونم بگم بخش زیادی از قلب و مغزم اون رو از زندگیم

برچسب: نویسنده: dailylifenote تاريخ: جمعه 3 مهر 1405 ساعت: 21:44

صفحه بندی