این سه روز آخر اونقدر خسته شدم که فقط دلم میخواد بخوابم. چهارشنبه همراه تیانا رفتیم تئاتر جیره بندی پر خروس برای مراسم سوگواری رو دیدیم. یه تئاتر معمولی بود که میتونست بهتر بشه. دیروز هم همراه زهرا رفتیم خونه فاطمه. بعد کارم خیلی شتابان آماده شدم تا برم خونه زهرا و از اونجا برادرش ما رو رسوند. زهرا رو هم بعد دو سال دیدم :) از اینکه هیچ جای زندگیم وقت نمیکنم تا با دوستام وقت بگذرونم ناراحتم. تا آخر شب خونه فاطمه بودیم و درباره هر چی که این مدت گذشت با هم
برچسب:
نویسنده: dailylifenote