خرید بک لینک

۲۱ شهریور ۱۴۰۵

گاهی وقتا از اینکه احساسات مختلفی رو تجربه می‌کنم که براشون جوابی ندارم و نمی‌تونم کنارشون بزنم و حالم رو بهتر کنم از خودم ناامید میشم. کنارش خوب می‌شد از یه سری احساسات خلاص می‌شدم یا حداقل می‌تونستم به زبون بیارمش. پنجشنبه کنار بچه‌ها به این فکر کردم کاش مثل زهرا می‌تونستم هر چی تو ذهنم هست رو بگم و از یه سری بلاتکلیفی‌ها رها بشم ولی همچین کاری ازم برنمیاد. در زمان حاضر رفتم ساعتم رو گرفتم، کل این یک روز و نصفه که ساعتم رو نداشتم انگار دست چپم فلج بود :) بعد از

برچسب: نویسنده: dailylifenote تاريخ: جمعه 3 مهر 1405 ساعت: 21:44

صفحه بندی